خداحافظ...
حدود ده ماه پیش...اومدم تو این دنیا ب عشق ی عزیزی ک دنیامون نفسامون...دلامون نزدیکتر از قبل بشن ولی حالا....با ی مشت خاطره....ک قشنگن خیلیاش آخرین مطلبمو تو وبلاگ عزیز میذارم...ی وقتایی هم هست مثه الان...ساعت 1شب 28آذر..ک چشات از خستگی باز نمیشه ولی انقد حالت خوبه ک حس میکنی دنیا مال توعه...خدارو شاکرم ک محتاج کسی نیستم...اما...تظاهر...یوقتایی هم میشه آدما خوب نیستن ولی میخندن...ولی اطرافیانشون فک میکنن تو دلشون غمی نیس....تظاهر ...من اینروزا تظاهر کردم...اینا اعترافه....ک یادم نره اینروزا تنها بودم...با تنهایی ساختم و حالا خوبه حالام...تظاهر حفظ ظاهره و من هیچوقت خودمو نباختم حتی روزایی ک خیلی فک میکردن بعد رفتنشون زندگی تموم میشه...ولی من پای حرفم هستم....زندگی سخته...تنهایی سخته...ولی میگذره...فقط دیدگاها عوض میشن تو چرخش زمین و گذران زمان....ی درس قشنگ دنیا..انتظار هم تاریخ انقضا داره....
ادامه مطلب